تبليغاتX
ice berg - تو چطور
کوه یخ
من به عشق خود رسيدم، تو چطور ؟
اونكه ميخواستم و ديدم، تو چطور ؟

من پرنده بودم و پر كشيدم
رفتم و جايي رسيدم، تو چطور ؟

من به قصه ها نميگم كه بـَدن
توي قصه ها دويدم، تو چطور ؟

من تموم آسمونو صاحبم
پر به ابرا ميكشيدم، تو چطور ؟

من مث روزم و خورشيد خونمه
من به آسمون پريدم، تو چطور ؟

من پر از حس قشنگ موندنم
گل موندن و نچيدم، تو چطور ؟

من پر از خواب خمار جاده هام
هيچ غباري هم نديدم، تو چطور ؟

من مث شعراي تازه پـُر حرف
نقش يك شعر رو كشيدم، تو چطور ؟

من تموم زندگيمو عاشقم
توي اين سياه، سفيدم، تو چطور ؟

من پر از سبزي و باغ و آرزو
تـُو كوير، درخت بيدم، تو چطور ؟

من درسته هيچم و پاپتي ام
ولي كاغذ سفيدم، تو چطور ؟

من مث پروانه هاي بعد از اين
پيله ي عشقو تنيدم، تو چطور ؟

من خود كوليِ شاعرم همين
لب حرفا رو بوسيدم، تو چطور ؟

يــا :

من به عشق خود رسيدم عاقبت
لب معشوقو بوسيدم، تو چطور؟

شاعر:محسن اصفهانی

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام بهمن 1384ساعت 0:17 قبل از ظهر  توسط سیاوش |