![]() |
![]() |
|
| کوه یخ |
|
تو اگر برخيزي !من اگر برخيزم ؛ همه برمي خيرند . تو اگر بنشيني ؛ من اگر بنشينم ؛ چه كسي برخيزد ؟ چه كسي با دشمن بستيزد ؟ چه كسي پنجه در پنجه ي هر روبه دراويزد ؟ دشت ها نام تو را مي گويند . كوه ها شعر مرا مي خوانند . كوه بايد شد و ماند ؛ رود بايد شد و رفت ؛ دشت بايد شد و خواند . حرف را بايد زد ! درد را بايد گفت ! سخن از مهر من و جور تو نيست . سخن از متلاشي شدن دوستي است ؛ و عبث بودن پندار سرور اور مهر سينه ام اينه ايست ؛ با غباري از غم . تو به لبخندي از اين اينه بزداي غبار . اشيان تهي دست مرا ؛ مرغ دستان تو پر مي سازند . اه ؛ مگذار ؛ كه دستان من ان اعتمادي كه به دستان تو دارد ؛ به فراموشي ها بسپارد . اه مگذار كه مرغان سپيد دستت ؛ دست پر مهر مرا سرد و تهي بگذارد . من چه ميگويم ؛ اه ... با تو اكنون چه فراموشي ها ؛ با من اكنون چه نشستن ها ؛ خاموشي هاست . تو مپندار كه خاموشي من ؛ هست برهان فراموشي من . تو اگر بنشيني ! من اگر بنشينم ؛ چه كسي برخيزد ؟ چه كسي ... ؟ حمید مصدق |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 0:29 قبل از ظهر توسط سیاوش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
85/01/01 - 85/01/31 84/12/01 - 84/12/29 84/11/01 - 84/11/30 84/10/01 - 84/10/30 84/09/01 - 84/09/30 84/08/01 - 84/08/30 84/07/01 - 84/07/30 |
| پیوندها |
|
فقط خدا عضویت در باهو گروه سینه عشق زندگي است متولد آبان پرواز را به خاطر بسپار صیاد محمد خان |
|
RSS
|