![]() |
![]() |
|
| کوه یخ |
|
یک شعر زیبا از احمد شاملوبا عنوان مرغ باران تقدیم به دوستانمدر تلاش شب كه ابر تيره مي بارد روي درياي هراس انگيز و ز فراز برج باراند از خلوت، مرغ باران مي كشد فرياد خشم آميز و سرود سرد و پر توفان درياي حماسه خوان گرفته اوج مي زند بالاي هر بام و سرائي موج و عبوس ظلمت خيس شب مغموم ثقل ناهنجار خود را بر سكوت بندر خاموش مي ريزد، -مي كشد ديوانه واري در چنين هنگامه روي گام هاي كند و سنگينش پيكري افسرده را خاموش .مرغ باران مي كشد فرياد دائم :- عابر! اي عابر!جامه ات خيس آمد از باران .نيستت آهنگ خفتن يا نشستن در بر ياران؟ ...ابر مي گريد باد مي گردد و به زير لب چنين مي گويد عابر :- آه!رفته اند از من همه بيگانه خو بامن ...من به هذيان تب رؤياي خود دارم گفت و گو با يار ديگر سان كاين عطش جز با تلاش بوسه خونين او درمان نمي گيرد .*** اندر آن هنگامه كاندر بندر مغلوب باد مي غلتد درون بستر ظلمت ابر مي غرد و ز او هر چيز مي ماند به ره منكوب، مرغ باران مي زند فرياد :- عابر!درشبي اين گونه توفاني گوشه گرمي نمي جوئي؟ يا بدين پرسنده دلسوز پاسخ سردي نمي گوئي؟ ابر مي گريد باد مي گردد و به خود اين گونه در نجواي خاموش است عار :- خانه ام، افسوس!بي چراغ و آتشي آنسان كه من خواهم، خموش و سرد و تاريك است .*** رعد مي تركد به خنده از پس نجواي آرامي كه دارد با شب چركين .وپس نجواي آرامش سرد خندي غمزده، دزدانه از او بر لب شب مي گريزد مي زند شب با غمش لبخند ...مرغ باران مي دهد آواز :- اي شبگرد!از چنين بي نقشه رفتن تن نفرسودت؟ ابر مي گريد باد مي گردد و به خود اين گونه نجوا مي كند عابر :- با چنين هر در زدن، هر گوشه گرديدن،در شبي كه وهم از پستان چونان قير نوشد زهر رهگذار مقصد فرداي خويشم من ...ورنه در اين گونه شب اين گونه باران اينچنين توفان كه تواند داشت منظوري كه سودي در نظر با آن نبندد نقش؟ مرغ مسكين! زندگي زيباست خورد و خفتي نيست بي مقصود .مي توان هر گونه كشتي راند بر دريا :مي توان مستانه در مهتاب با ياري بلم بر خلوت آرام دريا راند مي توان زير نگاه ماه، با آواز قايقران سه تاري زد لبي بوسيد .ليكن آن شبخيز تن پولاد ماهيگير كه به زير چشم توفان بر مي افرازد شراع كشتي خود را در نشيب پرتگاه مظلم خيزاب هاي هايل دريا تا بگيرد زاد و رود زندگي را از دهان مرگ، مانده با دندانش آيا طعم ديگر سان از تلاش بوسه ئي خونين كه به گرما گرم وصلي كوته و پر درد بر لبان زندگي داده ست؟ مرغ مسكين! زندگي زيباست ...من درين گود سياه و سرد و توفاني نظر باجست و جوي گوهري دارم تارك زيباي صبح روشن فرداي خود را تا بدان گوهر بيارايم .مرغ مسكين! زندگي، بي گوهري اين گونه، نازيباست !*** اندر سرماي تاريكي كه چراغ مرد قايقچي به پشت پنجره افسرده مي ماند و سياهي مي مكد هر نور را در بطن هر فانوس و زملالي گنگ دريا در تب هذيانيش با خويش مي پيچد، وز هراسي كور پنهان مي شود در بستر شب باد، و ز نشاطي مست رعد از خنده مي تركد و ز نهيبي سخت ابر خسته مي گريد، -در پناه قايقي وارون پي تعمير بر ساحل، بين جمعي گفت و گوشان گرم، شمع خردي شعله اش بر فرق مي لرزد .ابر مي گريد باد مي گردد وندر اين هنگام روي گام هاي كند و سنگينش باز مي استد ز راهش مرد، و ز گلو مي خواند آوازي كه ماهيخوار مي خواند شباهنگام آن آواز بر دريا پس به زير قايق وارون با تلاشش از پي بهزيستن، اميد مي تابد به چشمش رنگ .*** مي زند باران به انگشت بلورين ضرب با وارون شده قايق مي كشد دريا غريو خشم مي كشد دريا غريو خشم مي خورد شب بر تن از توفان به تسليمي كه دارد مشت مي گزد بندر با غمي انگشت .تا دل شب از اميد انگيز يك اختر تهي گردد .ابر مي گريد باد مي گردد ... |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هفتم آبان 1384ساعت 0:38 قبل از ظهر توسط سیاوش |
|
|
Shakespeare: If you love someone, Set her free.... If she ever comes back, she's yours, If she doesn't, here's the poison, suicide yourself for her. شکسپير :اگه عاشقه كسي شدي، بهش نچسب، بزار بره اگه برگشت كه ماله توئه اگر برنگشت، سم كه داري، خودتو بکش !Optimist: If you love someone, Set her free.... Don't worry, she will come back. خوشبين :اگه عاشقه كسي شدي، بهش نچسب، بزار بره ....نگران نباش، حتماً بر مي گرده Suspicious: If you love someone, Set her free.... If she ever comes back, ask her why. شکاک :اگه عاشقه كسي شدي، بهش نچسب، بزار بره ....اگه برگشت، ازش بپرس چرا Impatient: If you love someone, Set her free.... If she doesn't come back within some time forget her. ناشکيبا :اگه عاشقه كسي شدي، بهش نچسب، بزار بره ...اگه تو يه مدتي برنگشت، فراموشش کن Patient: If you love someone, Set her free.... If she doesn't come back, continue to wait until she comes back. صبور :اگه عاشقه كسي شدي، بهش نچسب، بزار بره ...اگه برنگشت، اونقدر صبر کن تا برگرده Playful: If you love someone, Set her free.... If she comes back, and if you love her still, Set her free again, Repeat خوشگذران :اگه عاشقه كسي شدي، بهش نچسب، بزار بره ...وقتي برگشت، اگه هنوز عاشقش هستي، دوباره ولش کن بره دوباره ....C++ Programmer: If (you-love (m_she)) m_she.free () If (m_she == NULL) m_she = new CShe; برنامه نويس C++Animal-Rights Activist: If you love someone, Set her free… In fact, all living creatures deserve to be free!! فعال دفاع از حقوق حيوانات :اگه عاشقه كسي شدي، بهش نچسب، بزار بره ...درواقع همه موجودات زنده حق دارن که آزاد باشن Lawyers: If you love someone, Set her free… Clause 1a of Paragraph 13a-1 in the second Amendment of the Matrimonial Freedom Act clearly states that.... وکلا :اگه عاشقه كسي شدي، بهش نچسب، بزار بره ...بند 1 -a از پاراگراف 13a-1 بند الحاقي دوم از" قانون آزادي ازدواج" به طور صريح مي گويد که ... .Bill Gates: If you love someone, Set her free… If she comes back, I think we can charge her for But tell her that she's also going to get an upgrade. بيل گيتس :اگه عاشقه كسي شدي، بهش نچسب، بزار بره ...اگه برگشت، من فکر مي کنم که مي تونيم براي نصب مجددش يه هزينه هايي رو پرداخت کنيم البته بهش بگو که بايد خودشو بهتر کنه Biologist: If you love someone, Set her free… She'll evolve. زيست شناس :اگه عاشقه كسي شدي، بهش نچسب، بزار بره ...حتما" متحول مي شه !Statisticians: If you love someone, Set her free … If she loves you, the probability of her coming back is high If she doesn't, the Weibull distribution and your relation were improbable anyway. آمارشناسان :اگه عاشقه كسي شدي، بهش نچسب، بزار بره ...اگه اونم عاشق تو باشه، احتمال بازگشتش زياده، اگر عاشق تو نباشه، به هر حال توزيع Weibull و رابطه شما غير محتمله!Salesman: If you love someone, Set her free.... If she ever comes back, deal! If she doesn't, so what! "NEXT". فروشنده :اگه عاشقه كسي شدي، بهش نچسب، بزار بره ...اگه برگشت، قرارداد ببند، اگه برنگشت، چه خوب، "بعدي !"Schwarzenegger's fans: If you love someone, Set her free … SHE'LL BE BACK! طرفداران آرنولد :اگه عاشقه كسي شدي، بهش نچسب، بزار بره ..." حتماً بر مي گرده"Insurance agent: If you love someone, Show her the plan.... If she ever comes back, sign her up, If she doesn't, keep follow up with her and never give up! نماينده بيمه :اگه عاشقه كسي شدي، بهش برنامه رو نشون بده، اگه برگشت، ثبت نامش کن، اگه برنگشت، پي گيرش شو و هيچ وقت بي خيال نشو Physician: If you love someone, Set her free.... If she ever comes back, it's the law of gravity, If she doesn't, either there's friction higher than the force or the angle of collision between two objects did not synchronize at the right angle. فيزيکدان :اگه عاشقه كسي شدي، بهش نچسب، بزار بره ...اگه برگشت، اين قانون جاذبه است اگه برنگشت، يا مقدار اصطکاک بيشتر از نيروي جاذبه است، يا زاويه برخورد بين دو جسم در زاويه مناسب تنظيم نشده .Mathematician: If you love someone, Set her free.... If she ever comes back, 1 + 1 = 2 (peanut!), If she doesn't, Y=2X-log (0.46Y^2+(cos(52/34X))x 5Y^(- 0.5)c) where c is the infinite constant of no turning point. رياضيدان :اگه عاشقه كسي شدي، بهش نچسب، بزار بره ...اگه برگشت که 1+1 = 2 (خيلي ساده اس )اگه بر نگشت، Y=2X-log (0.46Y^2+(cos(52/34X))x 5Y^(- 0.5)c) که c مقدار ثابت زمان بي نهايت بازگشته.Nowadays' style: If You Love Someone, Set it free … If It Comes Back, It is yours If It Doesn't, Hunt it down and Kill it...!!! OR PERHAPS REPORT TO IMMIGRATION THAT SHE/HE IS AN ILLEGAL مدل امروزي :اگه عاشقه كسي شدي، بهش نچسب، بزار بره ...اگه برگشت، كه مال توئه !اگه برنگشت پيداش کن و بکشش!! يا به اداره مهاجرت خبر بده که اون مهاجر غير قانونيه If you love someone WHY IN THE FIRST PLACE SET HER FREE??? CARELESS IDIOT!!! اگه عاشقه كسي شدي، براي چي اصلاً ولش مي کني بره؟؟!! خنگه خدا ! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم آبان 1384ساعت 0:13 قبل از ظهر توسط سیاوش |
|
|
آموخته ام ... که بهترين کلاس درس دنيا، کلاسي است که زير پاي پيرترين فرد دنياست آموخته ام ... که وقتي عاشقيد، عشق شما در ظاهر نيز نمايان مي شود آموخته ام ... که تنها کسي که مرا در زندگي شاد مي کند کسي است که به من مي گويد: تو مرا شاد کردي آموخته ام ... که داشتن کودکي که در آغوش شما به خواب رفته، زيباترين حسي است که در دنيا وجود دارد آموخته ام ... که مهربان بودن، بسيار مهم تر از درست بودن است کودکي، نه گفت آموخته ام ... که هرگز نبايد به هديه اي ازطرف آموخته ام ... که هميشه براي کسي که به هيچ عنوان قادر به کمک کردنش نيستم دعا کنم آموخته ام ... که مهم نيست که زندگي تا چه حد از شما جدي بودن را انتظار دارد، همه ما احتياج به دوستي داريم که لحظه اي با وي به دور از جدي بودن باشيم آموخته ام ... که گاهي تمام چيزهايي که يک نفر مي خواهد، فقط دستي است براي گرفتن دست او، و قلبي است براي فهميدن وي آموخته ام ... که راه رفتن کنار پدرم در يک شب تابستاني در کودکي، شگفت انگيزترين چيز در بزرگسالي است آموخته ام ... که زندگي مثل يک دستمال لوله اي است، هر چه به انتهايش نزديکتر مي شويم سريعتر حرکت مي کند آموخته ام ... که پول شخصيت نمي خرد آموخته ام ... که تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگي را تماشايي مي کند آموخته ام ... که خداوند همه چيز را در يک روز نيافريد. پس چه چيز باعث شد که من بينديشم مي توانم همه چيز را در يک روز به دست بياورم آموخته ام ... که چشم پوشي از حقايق، آنها را تغيير نمي دهد آموخته ام ... که اين عشق است که زخمها را شفا مي دهد نه زمان آموخته ام ... که وقتي با کسي روبرو مي شويم انتظار لبخندي جدي از سوي ما را دارد آموخته ام ... که هيچ کس در نظر ما کامل نيست تا زماني که عاشق بشويم آموخته ام ... که زندگي دشوار است، اما من از او سخت ترم آموخته ام ... که فرصتها هيچ گاه از بين نمي روند، بلکه شخص ديگري فرصت ازدست داده ما را تصاحب خواهد کرد آموخته ام ... که آرزويم اين است که قبل از مرگ مادرم يکبار به او بيشتر بگويم دوستش دارم آموخته ام ... که لبخند ارزانترين راهي است که مي شود با آن، نگاه را وسعت داد آموخته ام ... که نمي توانم احساسم را انتخاب کنم، اما مي توانم نحوه برخورد با آنرا انتخاب کنم آموخته ام ... که همه مي خواهند روي قله کوه زندگي کنند، اما تمام شادي ها و پيشرفتها وقتي رخ مي دهد که در حال بالا رفتن از کوه هستيد آموخته ام ... که بهترين موقعيت براي نصيحت در دو زمان است: وقتي که از شما خواسته مي شود، و زماني که درس زندگي دادن فرا مي رسد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم آبان 1384ساعت 11:41 بعد از ظهر توسط سیاوش |
|
|
قاصدك! هان، چه خبر آوردی؟
از كجا، وز كه خبر آوردی؟ خوش خبر باشی، اما، اما گرد بام و در من بیثمر میگردی. انتظار خبری نيست مرا نه ز ياری نه ز ديّار و دياری – باری برو آنجا كه بود چشمی و گوشی با كس، برو آنجا كه ترا منتظرند. قاصدك! در دل من همه كورند و كرند. دست بردار ازين در وطن خويش غريب. قاصد تجربههای همه تلخ، با دلام میگويد كه دروغی تو، دروغ، كه فريبی تو، فريب. قاصدك! هان، ولی ... آخر ... ای وای! راستی آيا رفتی با باد؟ با توام، آی! كجا رفتی؟ آی ...! راستی آيا جايی خبری هست هنوز؟ مانده خاكستر گرمی، جايی؟ در اجاقی – طمع شعله نمیبندم – خردك شرری هست هنوز؟ قاصدك! ابرهای همه عالم شب و روز در دلام می گريند. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم آبان 1384ساعت 11:41 بعد از ظهر توسط سیاوش |
|
|
Though I don’t write
Or call you As often as I would like to I spend time every day Thinking about you Sometimes it is A memory of something we shared Other times it is An incident in my life That I imagine myself Telling you about No matter what it is In my mind I write and call you every day(and every night) And I miss you « هر روز در فكر تو هستم » گرچه آن قدر كه مي خواهم به تو نامه نمي نويسم يا تلفن نمي كنم هر روز در فكر تو هستم گاه در فكر ِ خاطره اي كه با تو داشته ام و گاه در روياهايم براي تو آنچه برايم رخ داده است را تعريف مي كنم مهم نيست به چه فكر مي كنم هر روز(وهر شب) برايت نامه مي نويسم يا به تو تلفن مي كنم و دلم برايت تنگ مي شود .« سوزان پولیس شوتز » |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم آبان 1384ساعت 0:30 قبل از ظهر توسط سیاوش |
|
|
آخر چی کار داری با آسمان آبی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم آبان 1384ساعت 0:39 قبل از ظهر توسط سیاوش |
|
|
سال هزار و سيصد و خُرده ای، شب ، ساعت وقت شام ، خيابان فِلان ، ايران ...مامور: كجا داری ميری؟ يه نفر: خونه .مامور: از كجا ميای؟ يه نفر: از محل كار .مامور: واسه چی؟ يه نفر: چون كارم تموم شده .مامور: دانشجويی؟ يه نفر: نه .مامور: قبلا" هم دانشجو نبودی؟ يه نفر: نه ، من از اول تنبل بودم !مامور: حرف اضافی موقوف! بابات دانشگاه رفته؟ يه نفر: نه ، بی سواد بود .مامور: پس تو چرا قيافه ت مشكوكه؟ !يه نفر: نمی دونم! اگه دستور ميدين جراحی پلاستيك كنم !مامور: نه ، خودمون تغيير قيافه ت ميديم! شغلت چيه؟ يه نفر: حسابدارم .مامور: پس اختلاس می كنی؟ يه نفر: نه ، جمع دارايی ام صد هزار تومان نميشه .مامور: پس همه ی پولهاتو از مملكت خارج كردی؟ يه نفر: نه ، من تا حالا دلار نديدم .مامور: حسابدار دانشگاهی؟ يه نفر: نه .مامور: پس حسابدار كجايی؟ يه نفر: روزنامه .مامور: پس اينطوووووررررر .....﴿در اين لحظه مذاكرات جدی تر ادامه ميابد﴾ ...مامور: پس معتادی؟ يه نفر: آخ! نه ، من ورزشكارم .مامور: پس مخالف مايلی كهن هستی؟ يه نفر: آخ سرم! به خدا مخالف مايلی كهن نيستم .مامور: پدرسوخته ، طرفدار منچستر يونايتدی؟ يه نفر: آخ شكمم! به خدا من طرفدار تيم ملی هستم .مامور: پس تو بودی روز مسابقه ی ايران و استراليا توی خيابون مست كرده بودی و می رقصيدی؟ يه نفر: آخ پام! به خدا من نبودم. اون روز من گلاب به روتون ﴿...﴾ داشتم اصلا" توی خيابون نيومدم .مامور: چرا صورتت رو اينجوری كردی؟ يه نفر: مگه چه جوری شده؟ !مامور: برای چی صورتت زخميه؟ يه نفر: شما زدين .مامور: مشروب می خوری ، ميای توی خيابون ، سخنرانی می كنی؟ يه نفر: من؟! اينجا كه كسی نيست براش سخنرانی كنم .مامور: بگو اسم مشروبی كه خوردی چی بود؟ يه نفر: من نخوردم .مامور ﴿به همكارش﴾: بنويس جانی واكر. از كجا خريدی؟ يه نفر: من نخريدم .مامور ﴿به همكارش﴾: بنويس از جردن ، از اصغر سياه خريده .يه نفر: به خدا من اصغر سياه رو نمی شناسم .مامور: غصه نخور! بعدا" كه اصلاح شدی اول روزنامه رو ول می كنی ، بعدا" با اصغر سياه هم آشنا ميشی ! |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم آبان 1384ساعت 1:20 قبل از ظهر توسط سیاوش |
|
|
اصولا دخترهاي اين زمونه هفت هشت نوع داداش دارند. هر كدوم از داداشاشونو هم واسه يه كاري مي خوان :
داداش شماره يک: بچه پول دار! ماشين داره!رستوران خوب مي رن باهم! اينترنت 24 ساعته مجاني هم بعنوان اشانتيون بهشون ميده! داداش شماره دو: يه پسر رومانتيك! خوراك درددلبشينن نصفه شبها باهم درددل كنند و گريه كنن باهم. داداش شماره سه: بچه خلاف و شر چت روم!هر پسري بخواهد تو اينترنت اذيتشون كنه خان داداش جون حالشو مي گيره! دادش شماره چهار: از نوع هنري! خوراك رفتنباهم به سينما، تئاتر و موزه ! و محافل نقد فيلم ! بليط جشنواره فجرشون تضمينيه ! موهاي اين مدل داداش ترجيحا بلنده ! به اضافه ريشهايي مدل دار! داداش شماره پنج: خوش تيپ! خوراك اينه كه ببرهبا خودش به دوستاش پز بده بگه: نگاه کنين چه داداش جيگري دارم! داداش من خيلي خوش تيپه! داداش شماره شش: بچه معروف! هر هفته پنج شنبهها يه پارتي دعوتت مي كنه! رقصشم خوبه! همه مدله بلده برقصه! داداش شماره هفت : متخصص كامپيوتره! هر وقتچت کردي و هکت کردن و كامپيوترت خراب شد داداش جونت مياد برات درست مي كنه! داداش شماره هشت: بچه مثبته.. بچه مودبيه .. وقتيمي ري باهاش بيرون لپ هاش سرخ ميشه، خوراك اينه ببري به مامانت نشون بدي بگي مامان جون اين دوست پسره منه! مامانت عاشق اين جور پسراست! پسر نيستن که اصلا شاخ شمشادند !!!!!!!!!! |
|
+ نوشته شده در
جمعه سیزدهم آبان 1384ساعت 0:32 قبل از ظهر توسط سیاوش |
|
|
بازيگران :يك عدد پسر يك عدد دختر عده اي براي خالي نبودن عريضه (سياهي لشگر) سمنو (پرده اول )يك عدد پسر پاي اينترنت نشسته چت ميكند و بي خيال با همه حرف مي زند. (همه در اينجا همان سياهي لشگر هاي اين نمايش هستند) ناگهان دختري وارد چت روم ميشود و پسر كمي دلش يك جوري مي شود.با دختر حرف ميزند.از و اسم و محل زندگي شروع ميكند... -asl plz? -من رويا از تهران و سنم هم نميگم...مگه نميدوني نبايد از يك خانم سنش را پرسيد...! و كم كم اين دختر با بقيه برايش متفاوت ميشود و قضيه كمي احساسي مي شود.(از اين به بعد آهنگ تايتانيك پس زمينه نمايش است.) -چه غذايي را دوست داري؟ - بيف استر.. -وا..مگه همچين غذايي هم هست! -همون بيف استراناگف است!!ولي مي دوني ما بس كه خورديم با اسم كوچيك صدايش ميكنيم!! از شكلكهاي مسنجري كه برايش مي فرستد حالي به حالي مي شود و با فونت هاي دختر احساسش فرق مي كند!! كار به جاهاي باريكتر ميكشد و تلفن رد و بدل ميكنند. پاي تلفن با شنيدن صداي هم حسابي دلباخته هم ميشوند . صدايي شبيه صداي بوق تريلي مي گويد : چقدر صداي تو قشنگه!! و صدايي شبيه صداي مرغ ميگويد : صداي تو كه بهتره!! و دهان جفتشان مثل سمنو شيرين ميشود!! سيب (پرده دوم )قرار ملاقات مي گذارند. هم ديگر را مي بينند.هفته اي يك بار گردشي در جاهاي خوش آب و هوا ي تهران و پاركهايي مثل پارك جمشيديه ميروند. پسر هنوز خودش را براي دختر ميگيرد و دختر اداي آدمهاي كاملا عاشق را در مي آورد.": تو چه خوب باشي و چه بد من همين جوري دوستت دارم." يكي از نظراتي كه پسر مي دهد اين است كه :" من اگر جاي شهردار بودم حتما اين پارك را تنها براي دختر ها و پسرها مي ساختم و اصلا اجازه نمي دادم كسي تنها وارد شود!!."و دختر هم حرفهاي پسر را تاييد مي كند!! پسر تمام سعي اش را ميكند كه مثل آرنولد يا تام كروز خودش را نشان بدهد .مثلا در يك صحنه كاملا ساختگي جلوي ماشين ميپرد كه مثلا دختر خانم خدايي نكرده زير ماشين نرود!! و دختر هم مثل جنيفر لوپز رفتار ميكند!!و گاهي خودش را با سوفيا لورن عوضي ميگيرد!! و بعد از اين قضايا به اين نتيجه مي رسند كه نمي توانند اين همه دوري را تحمل كنند و بايد با هم ازدواج كنند (البته بعد از چند دفعه بيرون رفتن نميدانم....) و قضيه به خواستگاري و مراسم سنتي مي كشد. و خلاصه دختر و پسر به عقد هم در مي آيندو همه چيز به خوبي و خوشي....." _ هاي نويسنده پنج پرده ديگر مانده.. _ ا...فكر كردم فيلم هندي است...ببخشيد....پس ادامه ميدهيم. سماق (پرده سوم )كم كم كمي كارشان حالت رسمي پيدا مي كند. مدام با هم بيرون مي روند و از تمام پاركهاي تهران و حومه !!خاطره مي سازند. اسم اين مرحله را گذاشتيم سماق چون مثل سماق روي كباب خوشمزه است..!! حرفهاي عشقي وش و رفتارهاي رمانتيكانه از مراحل لاينفك اين مرحله است. و مدام سعي مي كنند به هم ثابت كنند كه "تو هموني هستي كه من مي خواستم." سكه (پرده چهارم )پسر كمي به فكر فرو ميرود .او بايد شغلي دست و پا كند و شايد هم براي همسرش (همان دختر ) هم كاري بجويد چون " زندگي كه شوخي بردار نيست ننه جون!!"" از اين به بعد نامش سكه است.چون پسر بدو كار بدو....كجا به هم برسند خدا عالم است... دختر كمي از وضعيت نا به سامان اقتصادي ناراضي است و زبان به غر غر ميگشايد و پسر هم كلافه ميشود. سير (پرده پنجم )اين پرده كمي وسايل احتياج دارد...ترجيحا لوازمي كه راحت خرد شوند!! سر همان مسائل مادي يا ديگر مسائل مهم از جمله طرز راه رفتن و مدل مو و .....دعوا آغاز ميشود.. -تو از اول منو نمي فهميدي .... -ا...نه بابا ...تو خيلي مي فهمي!! -يعني ميگي من نفهمم!!؟ -آره ميگم...مي خوام بدون چه كار مي تووني بكني... و از اينجا همان وسايل مذكور وارد گود ميشوند و بر سر هم خرد ميكنند... البته لازم به ذكر است كه دعوا مثل سير ترشي است كمش مزه زندگي است زيادش باعث اذيت مي شود و دل را مي زند.... سركه (پرده ششم )حالت قهر بعد از دعوا هم كمش خوب است و زيادش دل را ميزند و گلو را ميسوزاند... _.......(پسر سرش را تا جايي كه بتواند روي روزنامه خم ميكند.) -......(دختر هم به طرز خيلي تابلويي تلويزيون گوش ميدهد و محل نميگذارد.) ان شاالله هيچ كس زياد از سركه نخورد...آمين...بگو آمين..ا..ا....بگو آمين...حالا شد...خدا از دهنت بشنود. سبزه (پرده هفتم )كنار سفره هفت سين نشسته اند.پارسال اين موقع هيچ كدام همديگر را نمي شناختند ولي امسال كاملا همديگر را ميشناسند چه شناختني!!كم كم براي هم جا مي افتند و به هم عادت مي كنند...عادتي عاشقانه... (در ضمن بالاخره با هم آشتي ميكنند.) از اين جا به بعد تمام زندگي شان سبزه است....مثل سبزه رشد مي كنند و بارور مي شوند و مي شكفند... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم آبان 1384ساعت 0:41 قبل از ظهر توسط سیاوش |
|
|
سلام حالتون خوبه؟
امشب یکی از شعرهای آلبوم محسن چاووشی رو واستون گذاشتم
اسمش قاتل حرفه ای هست که البته با همکاری حامد هاکان اجرا شده تقدیم به همهء آدمهای بی مرام
می کشمت اگه یه روز با غریبه بینمت
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم آبان 1384ساعت 0:20 قبل از ظهر توسط سیاوش |
|
|
سگ اصحاب کهف از غار بیرون آمد تا تجربه شگفتش را با مردمان در میان بگذارد.می خواست بگوید چگونه سگی می تواند مردم شود اما او نمی دانست که مردمان به سگان گوش نمی دهند،حتی اگر به زبان آدمیان صحبت کنند.سگ اصحاب کهف زبان به سخن باز کرد اما پیش از آن که چیزی بگوید؛سنگش زدند،چوبش زدند و رنجور و زخمی اش کردند. سگ اصحاب کهف گریست وگفت:من هشتمین آن هفت نفرم.با من این گونه نکنید... آیا کتاب خدا را نخوانده اید...؟ آیا نمی دانید که چگونه پروردگار از من به نیکی یاد می کند؟ هزار سال پیش از این خوی سگی ام را کشتم و پلیدی ام را شستم . امروزاز غار بیرون آمدم که بگویم چگونه سگی می تواند به آدمی بدل شود...،اما دیدم آدمی چگونه بدل به دیو و ددشده استدست هایی از خشم و خشونت دارید،می درید و می کشید،دندان تیز کرده و جهان را پاره پاره می کنید این سگ که این همه از آن نفرت دارید نام من است،اما خوی شماست! سگ اصحاب کهف گفت:آمده ام که از تغییر برایتان بگویم و از تبدیل و ماجرای رشد و فراتر رفتن؛اما می بینم که شما از تبدیل تنها فرو تر رفتن را بلدید و سقوط و مسخ را چرا اجازه نمی دهید که کسی پلیدی اش را پاک و نجاستش را تطهیر کند؟چرا نیاموخته اید که به دیگری گوش دهید؟شاید این دیگری سگ باشد؛اما حقیقت را گاهی از زبان سگان نیز می توان شنید سگ اصحاب کهف به غارش بازگشت و پیش خدا گریست و از خدا خواست تا او را دوباره به خواب برد |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم آبان 1384ساعت 0:7 قبل از ظهر توسط سیاوش |
|
|
سلام حالتون خوبه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من که حالم گرفته...................
آره دیگه چرا نگیره!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!هر روز دارم واستون مطلب مینویسم یا واسه بچه های سینه عکس میفرستم اما یه نفر یه دستت درد نکنهء الکی هم به ما نیمگه یا تو این وبلاگ صاحاب مرده نظر نمیده بابا شما آخرشید..................دمتون گرم آخرش من یه روز از دست شما خودمو می کشم
حالا ببین این خط_____________________________اینم نشون...........................................................
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم آبان 1384ساعت 1:23 قبل از ظهر توسط سیاوش |
|
|
گل يخ غم ميون دوتا چشمون قشنگت، لونه كرده شب رو موهاي سياهت، خونه كرده دوتا چشمون سياهت، مث شبهاي منه سياهي هاي دو چشمت، مث غمهاي منه وقتي بغض از مژه هام پايين مياد، بارون ميشه سيل غم آباديمْ، ويرونه كرده وقتي با من مي موني، تنهاييمْ باد ميبره دو تا چشمام بارون شبونه كرده بهار از دستاي من پر زد و رفت گل يخ توي دلم جوونه كرده تو اتاقم دارم از تنهايي آتيش ميگيرم اي شكوفه توي اين زمونه كرده چي بخونم؟ جوونيم رفته، صدام رفته ديگه گل يخ توي دلم جوونه كرده چي بخونم؟ جوونيم رفته، صدام رفته ديگه گل يخ توي دلم جوونه كرده |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم آبان 1384ساعت 1:14 قبل از ظهر توسط سیاوش |
|
|
شهر چشات تا تو شهر چشماي تو بارون ميگيره تا تو سيل اشكاي تو نگام مي ميره با ابراي سياه چشات، بارون نم نم مي شينه روي گونه هات، مث يه شبنم تو براي شب من، يه نور مهتابي قصه هاي يك كتابي تا با تو شوق پروازه، مي مونم با تو تا با تو شور آوازه، مي خونم با تو تو مثل سپيده دمي تو اوج شبهام تو مثل پيام نوري تو موج شبهام بين ما فاصله ها، هر شبم پر سپيده با تو بودن يك اميده |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم آبان 1384ساعت 1:9 قبل از ظهر توسط سیاوش |
|
|
برنده متعهد ميشود، بازنده وعده ميدهدa winner makes commitments; a loser makes promis وقتي برنده اي مرتكب اشتباه ميشود،مي گويد:"اشتباه كردم وقتي بازنده اي مرتكب اشتباه ميشود،مي گويد:"تقصير من نبود when a winer make a mistak,he says,"i was wrong" when a loser make a mistak,he says,"it wasn't my fault". برنده با جبران اشتباهش،تاسف و پشيماني خود را نشان مي دهد بازنده مي گويد :"متاسفم" اما در آينده اشتباه خود را تكرار مي كند a winner showse he's sorry by making up for it.a loser say;s "i'm sorry " but does the same thing the next time. برنده گوش مي دهد بازنده فقط منتظر رسيدن نوبت خود ، براي حرف زدن است a winner listens; a loser just waits untie it's his turn to talk. برنده مي گويد:بايد راه بهتري هم وجود داشته باشد بازنده مي گويد:تا بوده همين بوده و تا هست همين است a winner says,"there ought to be a better way to do it" a loser says,"that's the way it's always been done here" برنده در برابر افراد سودمند و ناتوان يكسان عمل ميكند بازنده به تملق قدرتمندان پرداخته و ضعفا را تحقير مي كند a winner acts the same toward those who can be helpful and those who can be of no help a loser fawns on the powerful and snubs the weak. بازنده شكستهاي خود را ناشي از تبعيض يا سياست مي داند برنده ترجيح مي دهد كه خود را مسوول شكستهايش بداند ،و نه ديگران را ولي وقت زيادي را صرف عيب جويي نمي كند a loser blames "politics"or"favoritism"for his failure. a winner would rather blame himself thanothers but he doesn't waste much time on any kind of blame. برنده از اشتباهات خود درس مي گيرد بازنده از ترس مرتكب شدن به اشتباه ، ياد گرفته كه اقدام به هيچ كاري نكند a winner learns from his mistakes a loser learns only not to make mistakes by not trying different. Harris,sydney.j |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم آبان 1384ساعت 1:59 قبل از ظهر توسط سیاوش |
|
|
Incomplete
ناتمام Empty spaces fill me up with holes فضایی خالی و پوچ، من رو با حفرههايی پر میكنند Distant faces with no place left to go چهرههای سرد و غیر صمیمی، بدون جايی برای رفتن Without you within me I can’t find no rest بدون تو هیچ آرامشی را نمی توانم در وجودم پیدا کنم Where I’m going is anybody’s guess جای که من می روم در تصور هیچکس نمی گنجد I’ve tried to go on like I never knew you سعی می کنم طوری از کنار تو بروم که گوی هیچ گاه ندیدمت I’m awake but my world is half asleep من بیدار هستم اما دنیای من نصفه و نیمه خوابیده I pray for this heart to be unbroken خدا را شاکرم که این دل دست نخورده باقی مانده است But without you all I’m going to be is incomplete اما بدون تو تمام کارهای که میخواهم انجام بدهم ناتمام می ماند Voices tell me I should carry on صدا ها به من می گویند که باید ادامه بدهم But I am swimming in an ocean all alone اما من دارم در اقیانوسی تنهای تنها شنا می کنم Baby, my baby عزیزم ، عزیز من It’s written on your face این روی پیشانی تو نوشته شده است You still wonder if we made a big mistake تو هنوز در تجعب هستی که آیا ما اشتباه بزرگی انجام داده ایم I’ve tried to go on like I never knew you سعی می کنم طوری از کنار تو بروم که گوی هیچ گاه ندیدمت I’m awake but my world is half asleep من بیدار هستم اما دنیای من نصفه و نیمه خوابیده I pray for this heart to be unbroken خدا را شاکرم که این دل دست نخورده باقی مانده است But without you all I’m going to be is incomplete اما بدون تو تمام کارهای که میخواهم انجام بدهم ناتمام می ماند I don’t mean to drag it on, but I can’t seem to let you go قصد ندارم این را کش بدهم، اما به نظر می رسد نمی توانم اجازه بدهم توبروی I don’t wanna make you face this world alone نمی خواهم سبب شوم که تو در این دنیا یکه تنها باشی I wanna let you go (alone) می خواهم اجازه بدهم تو بروی (تنها )I’ve tried to go on like I never knew you سعی می کنم طوری از کنار تو بروم که گوی هیچ گاه ندیدمت I’m awake but my world is half asleep من بیدار هستم اما دنیای من نصفه و نیمه خوابیده I pray for this heart to be unbroken خدا را شاکرم که این دل دست نخورده باقی مانده است But without you all I’m going to be is incomplete اما بدون تو تمام کارهای که میخواهم انجام بدهم ناتمام می ماند
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم آبان 1384ساعت 1:25 قبل از ظهر توسط سیاوش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
85/01/01 - 85/01/31 84/12/01 - 84/12/29 84/11/01 - 84/11/30 84/10/01 - 84/10/30 84/09/01 - 84/09/30 84/08/01 - 84/08/30 84/07/01 - 84/07/30 |
| پیوندها |
|
فقط خدا عضویت در باهو گروه سینه عشق زندگي است متولد آبان پرواز را به خاطر بسپار صیاد محمد خان |
|
RSS
|